G................Dm......Am........Dm
کنار سیب و رازقی نشسته عطر عاشقی
Dm......C...........Am............................Eb
من از تبار خستگی بی خبر از دلبستگی ، عاشقم
Dm.................A........................Bb.........................C.....................Gm........
ابر شدم صدا شدی، شاه شدم گدا شدی، شعر شدم قلم شدی، عشق شدم تو غم شدی
Bb................Dm.........F......................C...............Bb....................Dm
لیلای من، دریای من آسوده در رویای من این لحظه در هوای تو گمشده در صدای تو
F...Bb............Am.........C...........Bb........
من عاشقم مجنون تو گمگشته در بارون تو
..C.........Bb....................Dm..........
مجنون لیلی بی خبر در کوچه های در به در
Dm.....Bb......Am............C.............................Bb.......Dm...........F...............C
مست و پریشون و خراب هر آرزو نقش بر آب شاید که روزی عاقبت آروم بگیرد در دلت
Gm.........Dm......Am........Dm
کنار هر ستاره ای نشسته ابر پاره ای
Dm......C....................A..........................Eb
من از تبار سادگی بی خبر از دلدادگی، عاشقم
Dm........Am........................Bb.........................C.....................Gm........
ماه شدم ابر شدی،اشک شدم صبر شدی،برف شدم آب شدی، قصه شدم خواب شدی
منم دو تا قطعه با آکورد های ساده براتون آماده کردم که امیدوارم بنوازید و لذت ببرید(البته لازم به ذکر هست که این قطعات در حالت اصلی کلی آکورد درجه دار هست-ولی بدون اون آکورد ها هم میشه نواختشون و ازشون لذت برد)
میریم سراغ آهنگ ها:
رقص پاییز از کوروش یغمایی
Am...............Dm...............G....................Am
تو رگ خشک درختا................درد پاییز می گیره
Am................Dm..................G.......................
بارون نم نمک آروم................روی جالیز می گیره
Am....................A#................Am.....................Dm
دیگه سبزی نمی مونه................همه جا برگای زرده
Am................A#...................Am...................Dm
دیگه برگا نمی رقصن.................رقص پاییز پر درده
Em..............Am.........G..............C
گرمی دستای من کم شده دستاتو بده
C...........................G........................F
دستای سرد منو گرم بکن، باد پاییز سرده
Em........Am.........G...........
آفتاب تنبل پاییز میگه قلبت سرده
C........................G..................F
بازی ابرا با خورشید، منو آروم کرده
خودکشی از محسن چاوشی
[#F]از این بالا نگاه کردم........... [Em]زمین منو صدا میزد
[#F]یکی میگفت بپر پایین........... [Em]یکی تو قلب[G]م جا میزد
[#F]وقت تموم کردن کار............ [Em]شهامت دل بریدن
[#F]خط کشیدن دور همه............ [Em]به حس پرواز رسید[G]ن
حالا باید [Bm]چیکار کنم.............. [#F]خاطره ها رو خط میزدم
[Bm]کاری که اینجا ندارم.............. [#F]گذشتنو خوب بلد[G]م
( [Bm]برای گریه کردنات................. [#F]یکی دو روزی کافیه
[Bm]سیا بپوش برای من................ [#F]اینم برای قافیه ) ۲
[Em]فقط من از اینجا میرم............. [#F]فکر نکنم چیزی بشه
[Em]نه آسمون زمین میاد.............. نه ابری بارونی میشه[G]
[Bm]برای گریه کردنات.............. [#F]یکی دو روزی کافیه
[Bm]سیا بپوش برای من............... [#F]اینم برای قافیه
برای گریه کردنات ...
(دوست عزیزم آقا امید قطعه ی ساده در خواست کرده بود که قطعه رو برای ایشون و سایر عزیزانی که گیتار رو تازه شروع کرده ان در وبلاگ قرار دادم)
شما می توانید آثار خود از جمله آهنگ هایی که ساختید و نت هایی که نوشتید رو برای ما بفرستید تا در وبلاگ not-guitar.miahnblog.com برای عموم به نمایش در بیاد
در ضمن مطالب اساسی فقط در وبلاگ http://www.not-guitar.mihanblog.com نوشته می شود
به وبلاگ زیر نقل مکان کردم
از این به بعد فقط توی وبلاگ زیر پست میذارم
سایر بازدید کنندگان نیز میتوانند نام قطعه ی مورد نظر را در قسمت نظرات بنویسند و یا سطح قطعه (آسون یا سختی) آن را بنویسند تا قطعه رو براشون در وبلاگ قرار بدم
صدف خانوم فقط گفته بود نت لازم دارم ولی متاسفانه اسم قطعه میزان سختی اون رو ننوشته بود
برای همین قطعه ی رومبا که قطعه ی زیبایی است و نت ساده ای هم داره رو برای دانلود آماده کردم

امروز تصمیم گرفتم یه دستی به سرو روی وبلاگ بکشمو دوباره وبلاگ رو به روز کنم
در ضمن دنباله یه نفر می گردم که توی اینکار به من کمک کنه و بشه همکار من
اگر کسی مایل به اینکار هست توی قسمت نظرات آدرس ایمیل خودشو بنویسه
ولی حالا با یه پسته فوق العاده برگشتم
براتون یه کلیپ تصویری از دیوید آنجلا گذاشتم.خیلی کمیابه

فیلومنا مورتی یکی از نوازندگان محبوب وشناخته شده در ایران میباشد شاید عمده محبوبیت وی حاصل نمایش کنسرتهای وی از تلویزیون Mezzo فرانسه میباشد . که بسیاری به اشتباه وی را نوازنده ای فرانسوی قلمداد میکنند. مورتی در سال 1973 در شهر Sassariایتالیا بدنیا امد .
وی با رتبه نخست از کنسرواتوار Sassari فارغ التحصیل شد و سپس تحصیلات خود را در زمینه گیتار و موسیقی با Ruggero Chiesaادامه داد .
وی در طول دوران نوازندگیش در مسابقات معتبری شرکت کرده است و در بسیاری از این مسابقات توانسته است مرتبه های نخستی را کسب نماید مانند:
1985 - 87 Premier Prix and « Mention Spéciale » at the Competition Mondovi
1991 Premier Prix « Golfo degli Angeli » at the Competition Cagliari
1992 Second Prix « E. Pujol » at the International Competition of Sassari
1993 Premier Prix at the International Competition of Stresa
1993 Second Prix at the Competition Fernando Sor de Rome
1995 Premier Prix et mention spéciale at the International Competition of d’Alessandria
1996 Premier Prix at the Competition de l’A.R.A.M.
وی در سال 1995 توانست نفر اول مسابقه معتبر pittaluga در ایتالیا نیز شود
در سال 1998 جایزه گیتار طلایی را بخاطر آلبومش د زمینه اجرای قطعاتی از فرناندو سوردریافت نمود
در سال 1993 زیر نظر استاد بلا منازع گیتار کلاسیک جهان Oscar Ghihlia در آکادمیSienne در ایتالیا اموخته هایش را در زمینه گیتار تکمیل نمود.
وی کنسرتهای بسیاری را در ایتالیا و سرتاسر اروپا داشته است و از طرف موسسسات موسیقی بسیاری نیز دعوت شده است مانند:
la Spiegelsaal du Museum für Künst und Gewerde in Hambourg
la Gartensaal du Château de Wolfsburg
Zittadelle de Berlin
Kiel, Varsovie (Fondation Chopin)
« Societa dei concerti » from the Verdi Conservatoire in Milan
“Salone della Musica” in Turin
Musicora in Paris.
در سال 1999 در ایتالیا به همراه نوازنده کاستانت Lucero Tena کنسرتهای متعددی را اجرا نمود و همچنین اجرای کنسرتو جولیانی با ارکستر Societa dei Concertiدر کنسرواتوار وردی میلان
شرکت در مستر کلاسهای آلریو دیاز - دیوید راسل - جولیان بریم - مانوئل باروئکو را میتوان در پرونده هنری وی دید.و دارای رپرتوار گسترده ای از قطعات تکنوازی و کنسرتو نیز میباشد.
بدون تماس با گیتار نمی توان آن را نواخت، و تماس با ساز موجب کثیفی ان می شود.اگر مقداری از وقت خود را صرف تمیز کردن سازتان بکنید،جلوی مشکلات بسیاری را گرفته اید.در این مقاله، با استفاده از تعدادی وسایل ساده می توانید سازتان را تمیز و براق بکنید.اینکار را هر یک سال یک بار انجام دهید، روغن کاری بیش از حد باعث آسیب رساندن به ساز می شود. دقت کنید که اگر بدنه گیتارتان شکاف برداشته هرگز به آن روغن نزنید، زیرا روغن به داخل این شکاف ها رسوخ کرده و باعث ایجاد لک روی سطح چوب می شود. این لک ها به مرور زمان رنگ پس می دهد و باعث بد منظره شدن ساز می شود.این لک ها به مرور زمان رنگ پس می دهد و باعث بد منظره شدن ساز می شود.
طی سالهای بعد گيتار دستخوش تغيراتی شد تا اينکه بالاخره در اواخر قرن ۱۸ به شکل امروزی آن کهدارای ۶ سيم ميباشد درآمد. حتا کمی قبل ؛ در قرن ۱۷ گيتارهای متداول کوچکتر و دارای ۴ يا ۵ سيم بودند.
در اوايل قرن ۱۹ ؛ شخصيتهای برجسته ی متعددی در اسپانيا و ايتاليا ظهور کردند که جهت معرفی گيتاربه عنوان يک ساز ارکستری معتبر از هيچ کوششی دريغ نکردند.مهمترين اين افراد فرناندو سور بود ؛ که در سال ۱۷۷۸ در بارسلون اسپانيا متولد شد.
سور ؛ که در سال ۱۸۳۹ درگذشت ؛ تمام زندگی خويش را صرف اجرای کنسرت؛ تدريس و همچنين ساخت صدها اثر باارزش برای گيتار نمود. لقب او بتهوون گيتار است.از ديگر شخصيتهای ممتاز و معاصر سور ؛ ديونيزيو آگوادو بود. وی متولد سال ۱۷۸۴ در مادريد اسپانياو متوفی به سال ۱۸۴۹ ميباشد. قطعات کوتاه و تمرينهای جذاب متعددی از خود به جا گذاشته است.
ديگر شخصيتهای برجسته ی همدوره با سور عبارتند از :فرديناندو کارولی ؛ متيو کارکاسی و مايورو جوليانی .همه ی انها اساتيدی بودند که موجب استغنای گنجينه ی گيتار شدند .
متاسفانه پس از اين دوره از محبوبيت گيتار کاسته شد و اين عدم محبوبيت ادامه يافت تا اينکه سرانجامدر اواخر قرن ۱۹ به همت فرانسيسکو تارگا و اگوستين باريوس ؛ گيتار دگر بار ارزشهایوالای خود را بازيافت.در قرن ۲۰ هم راه اين بزرگان توسط دو نفر ادامه يافت : ميگويل لوبت و اندره سگوويا .
مخصوصا سگوويا ؛ که در طی ۷۰ سال تلاش خستگی ناپذير؛ چنان اعتباری به گيتار بخشيد که امروزه اين ساز ؛ به يک ساز کلاسيک کاملا جدی بدل شده است.
از نوازندگان برجسته ی امروزه هم ميتوان به نامهای زير اشاره کرد :آليريو دياز؛ جان ويليامز ؛ جوليان بريم ؛ پپه رومرو و …..
ریتم 4/4
گام لامینور
Am G
قسمت نمیشه انگار دست تو رو بگیرم
E D Am G
برای آخرین بار برای تو بمیرم
Am G
گریه نکن که اشکات برای من یه درده
Am G
تحمل غم تو منو دیونه کرده
Am Am7 Am Am7 Am Am7 G
هیچ کی مثل من تو رو دوست نداره اینو از تو چشام میتونی بخونی
Am Am7 Am Am7 Am Am7 Am Am7 G
تو بودی جونمو و عمرم و کسی که میخواستمو و قسم راستمو کی میخوای بدونی
Am Am7 Am Am7 Am Am7 Am G
واسه عشق تو همه چی دادمو بجز غرورم و که اونم رفته به باد
Am Am7 Am Am7 Am Am7 Am G
بود و نبودم و همه وجودمو واسه تو دادمو تو میگی منو نمیخوای

روزهايى بود كه مردمان فلامنكو براى بيان احساسات ريز و درشتشان به حركات و آواز فلامنكو روى مى آوردند. من هم در چنين محيطى به دنيا آمدم و كم كم قد كشيدم و بزرگ شدم.
۲۱ دسامبر ۱۹۴۷ بود كه به دنيا آمدم. مادرم لوسيا گومز زن سختكوش و خانه دارى نمونه بود. پدرم هم آنتونيو سانچز، استثنايى بود. آن روزها مثل همه كارگرهاى سابق دوره جنگ هاى داخلى اسپانيا، براى ساختن زندگى اش لباس مى فروخت و گيتار مى زد. تازه عادت داشت در مراسم عروسى باندوريا۱ پدرم سرپرست يك خانواده فقير پرجمعيت بود! آدم عجيبى بود.
ذاتاً دوست داشت كسانى را كه عاشق موسيقى بودند حمايت كند. دلش مى خواست به پسرانش نوازندگى گيتار ياد بدهد كه آن روزها البته كارى بى معنى و بى فايده بود. رامون و پپه هر كدام از بهترين آوازخوان ها شدند.
آنتونيو براى اينكه زبان ياد بگيرد از زير ساز زدن در رفت و من هم كه از ۶ سالگى چسبيدم به يادگيرى گيتار. يك جورهايى گيتار شد رابط كلامى من و پدر. من همه چيز را به پدرم مديونم. وقتى بچه بودم مجبورم مى كرد ساز بزنم.
درست وقتى كه ظرفيت و گنجايش تصميم گيرى براى آينده ات را ندارى، وقتى كه نمى دانى در زندگى مى خواهى چى كار كنى، اين زمانى است كه كسى بايد تو را هل بدهد، راه را به تو نشان دهد. اين همان كارى است كه پدرم كرد.

آن روزها نمى توانست من را مدرسه بفرستد چون در خانه پولى نبود. مجبور بودم كار كنم و پول دربياورم. چون به مدرسه نرفته ام مشكلاتى هم دارم اما خب، عادت كرده ام. فرصت هايى پيش مى آيد و من متاسفم چرا فرهيخته نيستم، چرا فصاحت ندارم، به روز نيستم.
اما وقتى سن و سالى از تو مى گذرد، عادت مى كنى. آره به بودن و پذيرفتن آنچه كه هستى. وقتى جوانى مى خواهى به نوعى سوپرمن باشى و البته اين حس منجر به بروز مشكلات و ترس ها و ياس هايى هم مى شود.
اما گرسنگى هميشه انگيزه اى قوى براى بارور كردن كمال است. من اين را به تجربه ياد گرفته ام. بسيارى از هنرمندان اغراق مى كنند كه گرسنه، هنرمند نيست و نخواهد بود. اما من معتقدم آدم زمانى كه چيزهايى به دست مى آورد بايد از گرسنگى سپاسگزار باشد.
چون اگر با يك شكم پر به دنيا بيايى، انگيزه هاى كمترى دارى! اولين بار كه به روى صحنه رفتم، ۱۳ سالم بود. اولين بار بود كه به شمال آمريكا سفر مى كردم آن هم با گروه اسپانيايى باله كلاسيك خوزه گركو.
سومين گيتارنوازشان بودم. در آمريكا با سابيكاس و ماريو اسكودرو روبه رو شدم. به من توصيه كردند سبك خودم را پيدا كنم. براى من كه بچه بودم سبك نقطه شروع نبود بلكه يك جور درآمد بود. وقتى انگشتانم را روى گيتار مى گذاشتم، آن را پر از انگشتان ديگر هنرمندان مى ديدم.
از همه بيشتر نينو ريكاردو درخشان ترين گيتار نواز آن دوران را حس مى كردم. نينو دوست خيلى نزديك پدرم بود. سابيكاس هميشه مى گفت در ايالات متحده نسبت به اسپانيا، مخاطب گيتار فلامنكو بيشتر است.
در آمريكا مردم درك موسيقايى خوبى دارند و بسيارى از جوان ها به فلامنكو علاقه مندند اما در اسپانياست كه مردم واقعاً موسيقى فلامنكو را «مى فهمند».
سابيكاس سال ۹۰ مرد. به نظرم دوستى تنها كسى است كه هيچ نيازى به توضيح ندارد. بعد از مرگش بود كه در آلبوم زرياب يك تارانتاس را به ياد او جا دادم. كولى ها مى گويند پنج قرن است كه فلامنكو را ابداع كردند.
اين حرف به اين معنى نيست آنهايى كه كولى نيستند شايستگى ندارند. كسى كه در تماس با كولى هاست و با آنها بزرگ مى شود، معمولاً خيلى خوب از آب درمى آيد. درست مثل آنتونيو شاكن، ال نينو ريكاردو و خيلى هاى ديگر. نه اين ميراث كسى نيست.
ميراث متعلق به كسى است كه از وقتى به دنيا مى آيد آن را بسازد. موسيقى فلامنكو هم مثل اين است.اما مردم فلامنكو در كل آدم هاى دگمى هستند. بد هم نيست. تازه چيز خوبى هم مى تواند باشد حالا هر چند كه تحول كندتر صورت خواهد گرفت. من با اصالتگراها موافق نيستم. آنها اجازه نمى دهند مردم آن طورى كه مى خواهند بخوانند و حركت كنند. به هرحال هر كسى بايد كارى را كه دوست دارد، بكند. بيشتر كه فكر مى كنم مى بينم همه چيز مى تواند موثر باشد به شرطى كه بدانى هر چيز را چه طور بارز كنى.
براى بعضى آدم ها موسيقى پيچيده ترين راه براى بيان ساده ترين چيزهاست. براى بقيه هم راه بسيار ساده اى است براى بيان چيزهاى پيچيده!
خيلى وقت ها اما تخيل حرف اول را مى زند.عقل سليم تا زمانى كه وابسته به ظرفيت روشنفكرى شماست، محدود است. تخيل اما هيچ محدوديتى ندارد. گاهى تخيل با اين عقل سليم در تضاد است. بعضى وقت ها افسوس مى خورم كه چرا موسيقى را نمى فهمم.
درست مثل درك نكردن علوم عقلى و رياضيات است. با اين همه، نفهميدن تو را وامى دارد تا بالاتر پرواز كنى يا دست كم به پرواز درت مى آورد و در جايى كه عقل نمى تواند سيطره اى داشته باشد، اين تخيل است كه تو را سرپا نگه مى دارد. تخيلى كه به همه چيز چنگ مى زند و سنت يكى از آنهاست.
تو سنت را با يك دست چنگ مى زنى و با دست ديگرت مى خراشى و مى كاوى. خيلى مهم است كه سنت را از دست ندهى چون كه ضرورت و پايه و اساس همه چى در آن است. با سنت هر كجا كه بخواهى مى توانى فرار كنى و بروى. اما ترك اين ريشه يعنى بى هويتى.
عطر و رايحه و شكوه و طعم فلامنكو آنجاست. به اعتقاد من فلامنكو مهمترين فرهنگ اسپانيا نيست. اما با اين همه به گونه اى معرف فرهنگ اسپانيا در اروپاست؛ حتى اگر بعضى از آدم ها اينچنين جهانى شدنى را دوست نداشته باشند.
فلامنكو متعلق به اندلس است. ربطى به باسك و گاليسى و كاتالان ها ندارد. خب، حدس مى زنم آنها دوست ندارند در خارج از اسپانيا به نام فلامنكو شناخته شوند. اما اندلس بخش مهمى از اسپانياست.
فلامنكو، موسيقى افسانه اى است. از نظر حسى قوى است و ريتم خاص خودش را دارد كه در كمتر فولكلور اروپايى مى شود نظيرش را پيدا كرد. خيلى از جوان ها به كنسرت هاى من مى آيند. فلامنكو موسيقى شاخصى است و بسيارى از كسانى كه شايد فلامنكو را دوست ندارند به دلايل ديگرى به كنسرت هاى من مى آيند به خاطر تكنيك گيتارنوازى، به خاطر ريتم ها، به خاطر كنجكاوى...
پاكودلوسياى حقيقى، موزيسين، كسى كه روى صحنه مى نشيند و ساز مى زند، اول فرانسيسكو سانچز و بعد پاكودلوسياست. آدمى كه ماسك مى زند و با خيلى چيزها شرطى مى شود، يك موزيسين اصيل نيست.
پشت صحنه بايد آگاه باشى، در تلويزيون ظاهر بشوى، مصاحبه كنى و خنده به لب داشته باشى تا مردم فكر نكنند ديوانه اى! سعى كردم تا پاكودلوسيا و فرانسيسكو سانچز تا جايى كه ممكن است به هم نزديك باشند، البته هميشه هم موفق نشده ام. حالا يا به خاطر حرفه اى است كه انتخاب كرده ام يا به خاطر پيشامدهاى زندگى اما هنرمند آرزو دارد فهميده شود، ارتباط برقرار كند و ثابت كند كه حقيقت را دوست دارد. نمى دانم تا چه حد مى شود افكار عمومى را صيقل داد.

اما... خب، حقيقت دارد. شايد موفقيت نوعى صيقل زدن افكار عمومى باشد. به هر حال يك هنرمند بايد به خودش وفادار باشد. بايد خودش را دوست داشته باشد، باور كند. چون ناخودآگاه، خود درونش را منعكس مى كند. مردم هم همين «خود» را مى بينند و مى شناسند.
مردم مى گويند به جاى اينكه جهانى باشى اول بايد بومى باشىمن به اين معتقدم. اگر فقط به اين فكر كنى كه ديگران چه مى خواهند بگويند، ديوانه مى شوى. گم مى شوى. عملاً انتقادها بى حاصل اند چون تو، خودت منتقد خودت هستى. اگر خوب ساز نزنى و انتقاد مثبت باشد يا برعكس، ديگر براى منتقدها احترام قائل نيستى. در موارد خيلى كمى است كه نقد، حتى اگر مثبت نباشد، مى تواند سازنده باشد. وقتى ۱۷ سالم بود نيويورك تايمز توبيخم كرد.
اما حقيقتى را گفته بود كه از آن تاثير گرفتم. معمولاً منتقدها چيزهاى خيلى زيبا و شاعرانه اى مى نويسند. هميشه درباره من چيزهاى خيلى خوبى مى گويند ولى درباره چرايى قضيه هيچ توضيحى نمى دهند!
در ژاپن منتقدان جدى تر و علمى تر و سختگيرترند. با وجود همه اين ستايش ها، انگيزه محرك اصلى است و آدم را به فكر مى اندازد تا كارى بكند.

زندگى درون يك جامعه و درون يك سيستم مثل بازى مى ماند. در اين سيستم پول مى گويد كه تو برده اى. هر كس پول به دست مى آورد تا كارى را كه دوست دارد، بكند. در مقام يك هنرمند، پول تنها به تو اعتبار كارى مى دهد. فقط همين ... پول كه به هنرمند حس نمى دهد. آدم بايد بفهمد چه طورى به پول ارزش ببخشد وگرنه خيلى راحت به دام زياده خواهى و پول دوستى مى افتد.
خيلى خطرناك است كه آدم به اينجا برسد. اما آدم ذاتاً يك شخصيت دارد. فرق نمى كند كه چه كار بكنيم. يك دوچرخه سوار شايد يك هنرمند باشد و يك خواننده فلامنكو شايد روحيه يك پهلوان را داشته باشد. ما همه يك حس مشترك داريم. و خنده و گريه و ناراحتى، تنها كنش هاى متفاوت ما هستند.
من به اين اعتقاد ندارم كه هنرمندى شغل است. برچسب ها را دوست ندارم. اين واقعيت كه من گيتاريستم هيچ عنوانى بهم نمى دهد، چون تا وقتى به كار مى آيد كه من كار كنم. هنر در نوع بشر ذاتى است. آدم مى تواند هنر را به هر نحوى توصيف كند. با نقاشى، نوشتن يا نواختن.
خيلى از آدم ها به اسم هنرمند مشغول به كارند و هرگز هم هنرمند نخواهند شد. بقيه، در كنار هنرمند بودن، در كارهاى هنرى هم فعاليت دارند. شايد تكنيكى هم نداشته باشند اما مى دانند چرا اين كار را مى كنند و خوب بلدند اجراى خوبى داشته باشند. خيلى از فلامنكونوازان هستند كه مدت ها ساز مى زنند اما يك دفعه يك چيز با كيفيت خلق مى كنند و حس يك نابغه را دارند.

اين مسئله در مسابقات گاوبازى هم اتفاق مى افتد. گاوبازهايى هستند مثل رافائل دپائولا يا كورو رومرو كه حتى وقتى تكنيك استادانه اى هم ندارند باز هم هنرمندهاى بزرگى اند. من هيچ وقت نخواستم نفر اول باشم و هرگز هم تلاش نكردم تا جلوتر از ديگران بدوم. به سادگى در اين راه قدم زدم و حتى سوار ماشين هاى لوكس هم نشدم!! زمان از آدم جلوتر مى رود. تو پيرتر مى شوى، انرژى ات را از دست مى دهى، تخيل و شعورت از پا درمى آيد و فراتر اينكه، انگيزه هايت كمتر مى شوند.
در حال حاضر فقط براى حفظ پرستيژى كه دارم كار مى كنم. تنها انگيزه ام هم ديدن يكى تو دنياست كه بگويد از وقتى كارهاى من را شنيده، زندگى اش عوض شده و فقط به خاطر من ياد گرفته چه طورى گيتار بزند.
دانلود کلیپ اول

دانلود کلیپ دوم
سلام دوستان.
امروز براتون یه کلیپ تصویری از راینهارت گذاشتم.
همونطور که میدونید راینهارت متولد ۱۹۱۸ می باشد و در سال ۱۹۲۸ دست چپ وی آتش می گیرد و دو انگشت وی فلج می شود.
این قطعه رو حتما دانلود کنید و ببینید که خیلی قشنگه.